ناصر الدين منشى كرمانى

10

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

به حمد اللّه و منه اين مخدوم فرخنده آثار و اين خدايگان ستوده كردار بعد از استجماع آلات شجاعت و جهاندارى و استيعاب اسباب صولت و شهريارى و استكمال ادوات صفدرى و دلاورى برزانت راى معدلت فزاى و متانت فكر و رويت پاى بر جاى و كمال تحفظ و تيقظ و تعمق در اقاصى و ادانى بحار تدبر و تفكر قبله و قدوهء خسروان بلند رتبت و غره و سنام امراى صاحب شوكتست و براى خورشيد روا و تيغ قضا مضا امور جهان و جهانيان را در سلك استقامت انتظام داده و بوسيلت : فاذا هما اجتمعا لنفس مرة ، پاى بر ذروهء تحقيق : بلغت من العلياء كل مكان نهاده و صحايف محامد ذات و اوراق مناقب صفات را بر قوم و نقوش كمالات انسانى و فضايل نفسانى و خوض در علوم معقول و منقول و تحقيق مباحث فروع و اصول و مطالعهء تواريخ و اخبار و كتب سير و آثار آراسته و نگاشته گردانيده و بتأييد آسمانى و توفيق يزدانى همچنانكه قهرمان اقاليم عدل و حكومتست بانى رباع فضل و حكمتست و همچنانكه مؤسس اساس جهانبانيست منتظم درر و شاح معانى است و همچنانكه اعقل و اكمل امراى مغول و ترك و عرب و عجم است محيى رميم و رفات آداب علوم و حكم است ، لله در امير كله ادب * بعدله يتحلى العجم و العرب و چون از زبان خرد كه راهنمايست مرد را بصواب * و زوست اهل هنر را هميشه فتح الباب اين ارشاد به گوش جان رسيد ، نداء اين سعادت را لبيك سمعا و طاعة گفت و اين حكم را مطيع گشت ، بفرمانش كمر بستم شتابان * گزيدم داستانهاى فراوان بهم پيوستمش آسان و دشوار * چو زنجيرى كه زرين باشدش تار بدان تا حضرتش را در خور آيد * مرا كام دو گيتى زان بر آيد گر اقبال قبولش يابد اين كار * زهى كار بكام و بخت بيدار و در ايراد قصص و احوال شرط اقتصار بجاى آورده از ايجاز مخل و اطناب ممل اعراض واجب شمرد و فصوص احوال و حكايات نوشت مشتمل بر مناقب و معايب اعيان آن ديار كه در اوج جاه وجوه و وجيه روزگار بوده‌اند و از ذكر ادوان و اوساط و ارذال و اسقاط كه مورخان بادپيماى و دراز نفسان گزاف دراى در ديگر تواريخ على الرسم فى امثالها نويسند و در ديگر اعصار و امصار لطيف طبعان هنرمند و بالغ نظران دشوار پسند را از مطالعهء آن ملالت افزايد و از تأمل آن سآمت روى نمايد اجتناب لازم دانست و بسبب اين تأليف كه نامش سمط العلى للحضرة العلياست صحيفهء بر صحايف ايام افزود و بواسطهء اين تصنيف كه بحقيقت رشك لؤلؤ لالاست تاريخى در تواريخ